
سکوت سرد
چندنکته...

دوست داشته باش و زندگی کن .زمان همیشه از آن تو نیست .
هرگاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن.
اگر تمام شب را در حسرت از دست دادن خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها ر و هم از دست میدی .

راز دل ...
میپرسی تو را دوست دارم ؟
حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمیتوانم...
مگر میشودبا کلمات احساس دستها را بیان کرد؟
مگر ممکن است با کلمات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه
و روشن بین به من مینگری
چه نشاط و لطفی دلم را فرا میگیرد ؟
میپرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا پاسخ این سوال را نمیدانی؟
مگر خاموشی من راز دلم را به تو نمیگوید ؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمیدهد؟
راستی آیا شکوه آمیخته با بیم و امید که من هر لحظه هم میخوام
به زبان آورم و هم سعی میکنم
که از دل بر لبم نرسد راز پنهان من را به تو نمیگوید ؟
عزیز من ! چطور نمیبینی که سراپای من از عشق به تو حکایت میکند ؟
همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق میگویند
به جز زبانم که خاموش است ...
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست
پس چرا عاشق نباشم ...

مرا بنویس در تمام شعرهایت
و ترانه ام کن در هر بهار شاید زمستان
از تقویم کوچید و پاییز طلایی ترین برگش را بارید
مرا بنویس و آنگاه که گلهای جوان
شبنم نوش میشوند برخیز
و با اولین ستاره در دستانم بکار
سرخترین گل را ...

اگر کسی تو را آن طور که میخواهی دوست ندارد
به این معنی نیست
که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .![]()
اگر میپندارید بیش از اندازه محبت کرده اید دوباره فکر کنید
همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد
و
کسی هم هست که این محبت را به او بدهید

تقدیم به تو که بهترینی ...

دیگری را دوست میداشت ... بارها
گفتم :دوست داری مرا ؟ گفت :آری .تا
آن موقع خاموش بودم ولی آخر از پای
شکیب افتادم و گفتم : راستش را
بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به
دیگری بسته ای ؟
گفت : نه ... فریاد زدم بگو راستش
را هرچه هست تو را خواهم بخشید ... از
گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت ...
عاقبت با امید و آرزوی فراوان پیش
آمد و گفت : مرا ببخش دیگری را
دوست دارم ...
گفتم : مدتها تو به من دروغ گفتی و این
بار من به تو دروغ گفتم :
(( هرگز تو را نخواهم بخشید ... ))
یادته وقتی قلب رو از سینت درآوردی دادیش به من
منم قلبم رو از سینم درآوردم دادمش به تو... حالا چقدر قشنگه که قلب من
توی سینه ی تو داره میتپه و قلب تو توی سینه ی من عزیزم ...
