تبليغاتX
جاده های برفی و تاریک

جاده های برفی و تاریک

سکوت سرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:41  توسط سکوت شب  | 

  چندنکته...

دوست داشته باش و زندگی کن .زمان همیشه از آن تو نیست .

هرگاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن.

اگر تمام شب را در حسرت از دست دادن خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها ر و هم از دست میدی .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:39  توسط سکوت شب  | 

 

چقدر سخته...!


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:33  توسط سکوت شب  | 

 

        راز دل ...

میپرسی  تو را دوست دارم ؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمیتوانم...

مگر میشودبا کلمات احساس دستها را بیان کرد؟

مگر ممکن است با کلمات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه

و روشن بین به من مینگری

چه نشاط و لطفی دلم را فرا میگیرد ؟

میپرسی  تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا پاسخ این سوال را نمیدانی؟

مگر خاموشی من راز دلم را به تو نمیگوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمیدهد؟

راستی آیا شکوه  آمیخته با  بیم و امید که من هر لحظه هم میخوام

به زبان آورم و هم سعی میکنم

که از دل بر لبم نرسد راز پنهان من را به تو نمیگوید ؟

عزیز من ! چطور نمیبینی که سراپای من از عشق به تو حکایت میکند ؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق میگویند

به جز زبانم که خاموش است ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:18  توسط سکوت شب  | 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

 

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست

 

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست

 

پس چرا عاشق نباشم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:2  توسط سکوت شب  | 

 

مرا بنویس در تمام شعرهایت

                   و ترانه ام کن در هر بهار شاید زمستان

از تقویم کوچید و پاییز طلایی ترین برگش را بارید

مرا بنویس و آنگاه که گلهای جوان

شبنم نوش میشوند برخیز

                 و با اولین ستاره در دستانم بکار

                                                          سرخترین گل را ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:55  توسط سکوت شب  | 

 

اگر کسی تو را آن طور که میخواهی دوست ندارد

به این معنی نیست

که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:49  توسط سکوت شب  | 

محبت

 

اگر میپندارید بیش از اندازه محبت کرده اید دوباره فکر کنید

                  همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد 

                                            و 

                                                    کسی هم هست که این محبت را به او بدهید 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:47  توسط سکوت شب  | 

 

تقدیم به تو که بهترینی ... 

 

 

دیگری را دوست میداشت ... بارها

گفتم :دوست داری مرا ؟ گفت :آری .تا

آن موقع خاموش بودم ولی آخر از پای

 شکیب افتادم و گفتم : راستش را

بگو تو را خواهم بخشید  آیا دل به

 دیگری بسته ای ؟

گفت : نه ... فریاد زدم بگو راستش

را هرچه هست تو را خواهم بخشید ... از

گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت ...

عاقبت با امید و آرزوی فراوان پیش

آمد و گفت : مرا ببخش دیگری را

 دوست دارم ...

گفتم : مدتها تو به من دروغ گفتی و این

بار من به تو دروغ گفتم :

(( هرگز تو را نخواهم بخشید ... ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:51  توسط سکوت شب  | 

یادته وقتی قلب رو از سینت درآوردی دادیش به من

منم قلبم رو از سینم درآوردم دادمش به تو... حالا چقدر قشنگه که قلب من

 توی سینه ی تو داره میتپه و قلب تو توی سینه ی من عزیزم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:42  توسط سکوت شب  |